ما طلبهها یک درسی میخوانیم به اسم منطق. احتمالا شما هم تا حدی خواندهاید و آشنایید.
من همیشه با عشق تمام منطق میخواندم و مینشستم مسألههایش را حل میکردم و برای قاعدههایی که کتاب نتوانسته بود مثال بیاورد و با الف و ب و ج سر و تهش را هم آورده بود دنبال مثال میگشتم. کاری بس لذتبخش بود و جای ریاضی را برایم پر میکرد.
حالا که چندین سال از منطق خواندنم میگذرد، دارم میفهمم منطق خواندن با نخواندن چه فرقی دارد.
به خصوص وقتی تحلیلهای سیاسی اینوریها و اونوریها! را میبینم و یکعالمه مثال پیدا میکنم که میشود با آن یک کتاب منطق جدید نوشت. (البته مربوط به فصل مغالطه و به خصوص قیاس معالفارق!)
هرکس برای اثبات حرف و عقیده خودش و برای اثبات حقانیت نامزد خودش (در انتخاباتها) به یک ماجرا یا شخصیت تاریخی (از تاریخ اسلام یا تاریخ انقلاب اسلامی) اشاره میکند و میگوید:
زمان پیامبر یا امام علی یا امام حسین... یا امام خمینی، فلانی فلان کار را کرد،
الان هم فلانی همان کار را کرد
پس این فلانی مثل آن فلانی است
و در نتیجه چون عاقبت آن فلانی آنطور شد عاقبت این فلانی هم اینطور میشود!
وقتی یک فیلم تاریخی (مثلا مختار) پخش میشود و مردم یک کمی تاریخ بیشتر یاد میگیرند، بازار مقایسهها حسابی داغ میشود.
اما چرا قیاس معالفارق؟
در منطق یک «تناقض» داریم که معنایش با همان تناقضی که ما میگوییم تقریبا یکی است. یعنی دو مسأله هیچ ربطی به هم نداشته باشند. حالا برای اثبات اینکه این دو مسألهی کاملاً بیربط، متناقض هستند، نیاز به 8 ربط داریم! میگفتیم:
در تناقض هشت وحدت شرط دان
وحدت موضوع و محمول و مکان
وحدت شرط و اضافه، جزء و کل
قوه و فعل است، در آخر زمان
یعنی وقتی میخواهی بگویی این قضیه نقیض آن قضیه است باید زمان و مکان و مابقی شرایطشان یکی باشد و بعد ادعا کنی.
حالا چه برسد به اینکه میخواهی بگویی این قضیه مثل آن قضیه است!
البته این نوع تحلیلها و قیاسهای معالفارق بیشتر از طرف رسانههای خارجی صورت میگیرد و تا مردم بیایند بفهمند چه مغالطهای در استدلال آن خوابیده است، کار از کار گذشته است و هتک حرمتها و توهینها و بیاعتمادیها به جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.
همین غلطهای منطقی بود که باعث میشد دو طرف مخالف بتوانند با استدلال به یک تاریخ خود را حق جلوه دهند.
وقتی کار مقایسهها بالا گرفته بود، من مدام با خودم میگفتم:
تاریخ آنقدر گسترده است که اگر هزار حزب هم بودند، هر کدام میتوانستند برای حقانیت خودشان یک مثال از توی آن بیرون بکشند!
اما کدامشان مغالطه میکنند و کدام استدلالشان منطقی است؟ باید بررسی کرد.
مثلا یکی که قوانین قیاس و تمثیل را نمیداند می آید اوضاع ایران را به «شعب ابیطالب» تشبیه میکند و بعد رهبر انقلاب که اینها را میفهمد میآید این مغالطه را باطل میکند و میگوید: اوضاع ما اوضاع بدر و خیبر است.
و همین است که به انسان فرقان میدهد تا بتواند حق را از باطل تشخیص دهد.
خیلی دلم میخواهد یک روز همه این مثالها را جمع کنم و بنشینیم مغالطههای پنهانشان را دربیاوریم. شما فقط مثالهایش را بیاورید یک کلاس منطق اینجا راه بیندازیم ...
دیشب برای دیدن فیلم «سی و سه روز» به سینما رفتیم. ولی چون فقط 3 نفر بودیم، فیلم اکران نشد و گفتند حالا که تا اینجا آمدهاید «اخلاقتو خوب کن» را ببینید!
با بیمیلی وارد شدیم. از همان آغاز فیلم متوجه شدیم از همین فیلمهای «روحی ـ مردهای» است! که البته در تلویزیون یک عنصر دکوری با عنوان «مشاور مذهبی» داشتند که اینجا نداشت! و پر از سوتی دینی، فلسفی، عقلی و ... بود.
نمی]خواهم درد دلم را طولانی کنم. فقط سه بخش از فیلم را مینویسم که ... :
1ـ رضا عطاران در نقش فرشته میگوید: «چه میدونم! تو عقل داری میفهمی! ما که کلاً تعطیلیم!» یا «خدایا یه عقلی به ما بده بفهمیم این کارای آدما یعنی چی؟»
خب یکی نیست بگوید جناب عطاران! از یک دانشجوی سال اول فلسفه هم بپرسی برایت یک نمودار میکشد و میگوید موجودات سه دسته اند: ا. عقل محض که فرشتگانند. 2. شهوت محض که حیواناتند. 3. ترکیبی از عقل و شهوت که انسان است!
2ـ یک حاج آقا در این فیلم است که مدام از این فرشته مرگ می]خواهد او را به آن دنیا بفرستد چون همه کارهایش را کرده است. و این فرشته مدام به او میگوید فلان کار را نکردی فلان اشتباه را کردی و نفهمیدی و فلان و فلان.. و در آخر میگوید: «کاش من آدم بودم به تو میفهموندم آدم به کی میگن!»
3ـ در آخر فیلم پسری که به دلیل تجربه کُما و ایست قلبی مثلا توبه کرده دست دختری را میگیرد و با هم از بالای برج میپرند پایین روی کیسه هوا تا این تجربه را به آن دختر هم منتقل کند و توفیق توبه را به او هم بدهد! این فرشته از این کار «موجود آدمی» به شگفت میآید و آن کلاه کذایی را از سرش برمیدارد و در مقابل او به سجده میرود! بالاخره فهمیدیم راز «انی اعلم ما لا تعلمون»چه بود!!!
-------------------------------------------------
این روزها در اکثر برنامههای تلویزیون رد پای یک حرکت ضد دینی، ضد اسلامی و ضد انقلابی را میبینیم.
تجربه بعضی افراد انقلابی را شنیدهایم که در صدا و سیما با چه برخوردهایی مواجه شدهاند.
آیا به این سینما و صدا و سیما اعتماد دارید؟
آیا همه اینها اشتباهاتی غیر مغرضانه است؟
محرم که میشود، حال و هوای همه جا رنگ دیگری به خودش میگیرد. از کوچه و محلهها گرفته تا شبکههای اجتماعی اینترنتی مثل فیس بوک!
چند ساعت پیش مطالب دوستان را در فیس بوک میخواندم، یکی از عکسهایی که توسط یک جوان آمریکایی شیر شده بود توجه ام را جلب کرد.
این تصویر، شخصی را نشان میداد که پلاکاردی با نقاشی صلیب و مطلبی از امام حسین (علیه السلام) را در دست گرفته بود.
برایش کامنت گذاشتم و پرسیدم: «ظاهرا شخص داخل تصویر مسیحی است، به نظر شما چرا اینطور در جمع مسلمانان ظاهر شده؟»
که اینطور جواب داد: « در این روزها پسر یکی از پیامبران خدا که اسم او حسین (ع) است به دست ظالمان کشته میشود، به نظر من حسین (ع) یک فعال حقوق بشر است و باید الگو قرار داده شود...»
فعال حقوق بشر!
این را که گفت، ذهنم رفت سمت شیعیان بحرین،سعودی، هند، آذربایجان، ترکیه و ...
و کشورهای مسلمانی که هیچ وقت نتوانستند سهمی در تبلیغ دین و دفاع از اعتقاداتشان داشته باشند و خاکشان تبدیل شده به حیات خلوت صهیونیستها! عزاداری سیدالشهداء(ع) هم که با محدودیتهای فراوان روبروست و گاها به خون کشیده میشود...
یعنی میتوان با این وضع، حقوق بشر را در کشورهای اسلامی ترجمه کرد؟! حقوق بشری که فعال آن امام این ملت شناخته شود ولی خود مسلمان از آن بهره ایی نداشته باشد؟
من فکر میکنم حساس بودن به امور مسلمین از مهم ترین آموزههای عاشورا ست، یعنی اگر پیروی این مکتب هستیم باید ببینیم که در سرزمینهای اسلامی چه میگذرد!
اینقدر حوادث مهم و قابل اعتنا در سرزمینهای اسلامی اتفاق میافتد که هیچگاه ندیدم در ایام محرم به آن پرداخته شود، محرمی که شعار آن «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» ست!
...............................................
اینکه یاد بگیریم صدای مظلومیت مسلمانان جهان را بشنویم و به ندای دادخواهی آنان پاسخ دهیم، یعنی عاشورا و کربلا برای ما معنا شده ...

شیعیان انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه آریزونا در ماه محرم سال 2006 تصمیم میگرند برای بالا بردن آگاهی از شخصیت حضرت امام حسین علیه السلام و روز عاشورا بطری های آبی را با طراحی های خاص پخش کنند، و الان چندین سال است این کار را با قدرت بیشتر و بین چندین دانشگاه کشورهای دیگر همزمان انجام میدهند، این تصویر یکی از طرح های روی بطری های آب است.
این دانشجوها با محدودیت هایی که دارند به این شکل سعی میکنند حداقل سهمی در پیام رسانی عاشورا داشته باشند، امّا ما ، با این همه زمینه برای فعالیتمان، چه کرده ایم!؟
کارگر افغانی سوار تاکسی شد.
چهرهاش خاکی بود، معلوم بود ساعتهاست در آفتاب گرم شهریور کارگری کرده.
ولی انگار یک چیزی، یک حسی، یک رنگی در نگاهش بود که میگفت باز امشب ثمره تلاشهایش را به خانه نخواهد برد...
بین راه یکی از مسافرها پیاده شد، کرایه را که در دست مسافر دید به راننده گفت:
«از وقتی یارانهها هدفمند شده، ما خیلی زیر فشار رفتیم، هزینه آب و برق، چند برابر شدن قیمت نان، کرایهها و ... دست مزد کارگری ما هم که تکونی نخورده، این وسط فقط مهاجرین ضرر میکنن که سهمی از یارانهها ندارن و همه چیز رو باید آزاد تهیه کنن...»
صحبت ش که تمام شد
دستمال نخیاش را از جیب در آورد
عرقهایش را محکم پاک کرد
و با قاطعیت گفت:
«باز خدا رو شکر تو ایران زن و بچه مون امنیت دارن، چیزی که تو کشور خودمون اصلا نیست»
.................................................................
امروز بین پیج های حامی فلسطین دیدن دو عکس خیلی برایم سنگین بود!
دختری را نشان میداد که پدرش بوسیله ی نارنجک اسرائیلیها در حیات خانهشان به شهادت رسیده بود و دخترک ضجه میزد...
پسر بچه ایی را نشان میداد که در زیر آتش گلوله در حالی که کیف مدرسهاش را به دوش داشت میدوید تا به مدرسهاش برسد...


ما مثل ماهی در آب میمانیم، یعنی تا آب را از ما نگیرند هیچ وقت قدر آب را نخواهیم دانست...
و این است رمز بی آبی ....
پنج سال پیش که دیوید دوک را برای کنفرانس هولوکاست به تهران دعوت کردند
به خودم گفتم : «اگر من جای رسانههای غربی بودم، با تهیه یک برنامه زنده با عنوان «دیوید دوک در تهران»، از این فرصت علیه ایران استفاده میکردم.»
کاری که سی ان ان بعداً به خوبی آن را به نمایش گذاشت!
سی ان ان، دیوید دوک را برای مصاحبه دعوت کرد، مجری با عصبانی کردن دیوید دوک نژاد پرست که اخلاق تند او بر هیچ کس پوشیده نبود، سعی کرد نشان دهد ایران با چه افراد منفی ای همکاری میکند!
اقدام نادرست ایران
اقدام حساب شده سی ان ان
همین کافی بود تا هزاران سیاه پوست را از مذهب تشیع، که ایران را به عنوان یک کشور شیعی میشناسند دورکند!
.........................................................
ـ دیروز از یکی از دوستانم شنیدم، یک شهروند صربی، به خاطر رفتار تند یک مسئول اداره خانه ای در شهرمان، از دین اسلام برگشته...
ـ وقتی دقت میکنم، میبینم از این دست رفتارها در زندگی ما کم نیست.
رفتارهایی که باعث شده مسلمانان دنیا، شیعه را به دو قطب ایرانی و غیر ایرانی تقسیم کند!
مطالب مرتبط
سنجش به سبک دقت
چرا هل می دی؟
چند روزی سرم برای طراحی مجلات وزارت خانهای گرم بود.
طراحی صد صفحه «طرح اجرایی» که باید سه روز ِ تحویل میدادم!
در اوج امتحانات، استرس سر موقع تحویل دادن کار هم برایم قوز بالای قوز شده بود!
برای همین، بیشتر از قبل در حین انجام کار از کلید ترکیبی کنترل ز ِد (ctrl+z)(همان undo) استفاده میکردم تا اشکالات حالت قبلی را برطرف و یا با حالت جدید مقایسه کنم ببینم کدام بهتر است!
هر وقت به مرحلهای میرسیدم که قسمتی از طرح کامل شده بود، با ctrl+s آن را ذخیره و ادامه میدادم.
.
.
پیش تر به خودم می گفتم ای کاش زندگی ما هم (ctrl+z) داشت، هر وقت میدیدیم اشتباه کردیم خیلی راحت به حالت قبلی بر میگشتیم، اصلاح میکردیم، جبران میکردیم و ... و هر وقت مطمئن شدیم دیگر خطائی در کار ما نیست با (ctrl+s) آن را ذخیره و همان راه را ادامه میدادیم...
.
.
اما حالا که نگاه میکنم میبینم خدا چیزهای با ارزشتر از (ctrl+z) در وجودمان قرار داده، چیزهایی مثل وجدان، تأمل، عاطفه، دقت، صبر، ظرافت، خود نگهداری، شجاعت و ... چیزهایی که اگر هر کدامشان را به موقع بکار بگیریم دیگر جایی برای کنترل ز ِد باقی نمیماند...

خیابان صدای جیغ و دادش را در گلو میچرخانید
گوش کسی بدهکار نبود
ناگهان ترمزی صدای جیغ را برید
گامها به سمت جیغ شتافتند
دختری گرفتار در چنگال خبیث نرهای تشنه
ناجیان به سمت شغالها میدویدند
شغالها نه غیرت دارند نه مردانگی
شیشهای میشکند
حالا ناجی فقط خون میبیند از پشت تکه شیشههای خرد شده در چشمش
دخترک رها میشود
و خونها جاری...
خیابان سرش را پایین میاندازد
از شرم چشمان تو
ا
حجة الاسلام فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران
نفس که میکشی آرام میشوم دلت که میگیرد گریان میشوم؛ آهـ که میکشی زار میزنم؛ لبخند که میزنی ذوق میکنم؛ مرا که از خود دور میکنی و سرم فریاد میکشی نگاهت میکنم/
ابتدا جزئی از من هستی؛ به دنیا میآیی... درد میکشم جوری که خدا میگوید اگر در آن حال بمیرم شهید مردهام...
کوچک که هستی هم بازی ات هستم؛ مدرسه که میروی همکلاسی؛ بزرگ که میشوی دوست و بزرگتر که میشوی گاهی میشوم غریبه با تو...
یادت نرود من همانم که هم بازی تو بودهام/ من همانم که هم درست بودهام/ من عوض نشدهام... تو بزرگ شدهای...
هرچه بزرگتر میشوی از من دور میشوی و من هنوز لبخند را بر چهره دارم/
گاهی تو را نفرین میکنم بعد که آرام میشوم از ته دل از خدا میخوام نفرینم اثر نکند/
من همانم که هستم/
نوبت توست بگویی دوستم داری اما من که میدانم...
همین بس است...
من مادرم...

از مباحث روانشناسی خوشم میآید.
درست از زمانیکه متوجه شدم، این علم چه وسیلهی خوبی است برای خدمت به اسلام...
دوستم رشته روانشناسی میخواند.
دعوتم کرد سر یکی از کلاس هایشان حاضر شوم.
استاد از اثرات رقص برای درمان افسردگی گفت...
گفت و گفت...
من اجازه خواستم، و نظر مخالفم را ارائه دادم همراه با دلیل!
و این شد که تا آخر کلاس حاج خانوم خطابم کرد...
"حاج خانوم اینجا نظری ندارن؟ حاج خانوم جلسات آیند هم تشریف بیارن مشعوف بشیم!"
و هر آنچه در چنته داشت برای تحقیرم استفاده کرد...
سکوت کردم
و سکوت میکنم در مقابل کسانی که بجای برخورد جدی با علم آن را به شوخی میگیرند.
کسانی که ادعای مدرینته بودن دارند ولی آن را در کروات و کت و شلوار میبینند!
و آن در سطوح مبتذل تعریف میکنند!
گلایهایی ندارم! مدرنیتهی دست خوردهی فهم نشدهی دست افراد ضعفای روشنفکر در جامعهی ما، ثمرهاش بیش از این نخواهدبود...
اینها هیچ وقت نمیتوانند از ثمرات مثبت مدرنیته استفاده کنند.
و بدتر از خود غربیها، اثرات منفیش دامن گیرشان خواهد شد.