سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

امکانات

درباره نویسنده
غدیر، نهج البلاغه، دردهای علی، بی وفایی کوفیان، مظلومیت علی - طلبه های ونوسی
مدیر وبلاگ : دختران طلبه[41]
نویسندگان وبلاگ :
هلیا ونوسی[7]
هدی ونوسی[14]

بازدید امروز : 72
بازدید دیروز :338
آی دی نویسنده
رایانامه

خوراک وبلاگ



نمیدانید خوراک چیست؟

با عضویت در وبلاگ تمام مطالب به ایمیل شما فرستاده می شود.  


آرشیو وبلاگ


سلام
از ونوس نیامده ایم
نسوان تک وجهی
شیر صفتان!!
جامعة الزهرا از نگاه دوربین
مزاحم
سرویس جامعه الزهرا !
عزاداری مدرن!
غزه! غزه! به دادشان برسیم
حاج آقا تو حرف نزن
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
حجاب و ترک خودآرایى در انظار عموم
آیا از جنگ بین دو جنس خسته نشده اید؟
از شادى تا اندوه
طلبه های ونوسی(دختران طلبه)
اهانت تا کجا؟!
مبلغ کوچولو
دلمان برای وحدت تنگ شده!
چادر برای آقایون ، سبیل برای خانم ها
دور از جان خر
صدایی که من را زمین گیر کرد
کارشناسی ارشد
برای خودم شخصیت قائلم
دلم جنوب می خواهد
فقر فرهنگی
مباحثه
به جای مادر
از خانم های طلبه بدم می اید
شب...
با خط لب بنویس!
شما هم عمامه می ذارید؟
این همه هیاهو برای چه؟؟؟
تهران شهر اخلاق...
من روضه ام
آقا بوق نزن!
بیسواد! به خودتم می گی آخوند؟
وقتی بعضی چیزها عادی شود...
سنجش به سبک دقت
هزار همه
عباس، ای نمایشگاه زیبایی
ای کاش من جای تو بودم
بیانیه
ببخشید من عذر دارم!
چرا هل می دی؟


پیوندها




موسیقی وبلاگ




لوگوی وبلاگ


غدیر، نهج البلاغه، دردهای علی، بی وفایی کوفیان، مظلومیت علی - طلبه های ونوسی


زنده یاد سید حسن حسینی می گفت:
«من بر آنم که هم قافیه بودن مرد با درد اتفاقی نیست!»

علی
مرد ِ درد
دردهای 40 قمری که انگار زنده می‌شود در 1391 شمسی!

دردهای علی را در آخرین خطبه‌‌ی سوزانش می‌شنویم:

اکنون جز کوفه چیزی برای من نمانده که بخواهم وسعتش بخشم یا از وسعتش بکاهم 
ای کوفه! اگر قرار است با این همه مصیبت برای من باشی، ننگ بر تو!

مردم! به خدا قسم می‌دانستم شام به زودی بر شما غلبه خواهد کرد.

آنها در حمایت از باطل خود، وحدت دارند.
ولی شما در دفاع از حق، دچار تفرقه‌اید.

شما به حرف حق امام خود اهمیت نمی‌دهید.
ولی آنها به حرف باطل امام خود عمل می‌کنند.

آنها نسبت به رهبر خود امانت‌دار و شما خیانت‌کارید.

آنها در شهرهای خود به اصلاح و سازندگی مشغولند و شما به فساد و خرابکاری

آنقدر پست شده اید که اگر کاسه چوبی آب را به یکی از شما امانت دهم، می‌ترسم بند آن را بدزدید!  

خدایا!

من این مردم را خسته کردم از بس پند و اندرز دادمشان.
آنها هم مرا خسته کرده‌اند.

دلم شکسته

خدایا! به جای آنها، مردمی بهتر به من بده.
و به جای من، رهبری بدتر بر آنها مسلط کن!

خدایا! دل‌های این مردم را مثل نمک ِ در آب، آب کن!

به خدا دوست داشتم به جای شما کوفیان هزار سوار از بنی فراس داشتم که تا صدایشان می‌زنی مثل ابرهای تابستانی به سوی تو می‌شتابند.

این را گفت و از منبر پایین آمد.

...........
نهج البلاغه/ خطبه 25


نویسنده : هدی ونوسی ، ساعت 12:34 عصر روز جمعه 91 آبان 12

آخرین یادداشتها