سفارش تبلیغ
صبا

امکانات

درباره نویسنده
نقدی بر تاریخ با نگاهی به نهج البلاغه - طلبه های ونوسی
مدیر وبلاگ : دختران طلبه[41]
نویسندگان وبلاگ :
هلیا ونوسی[7]
هدی ونوسی[14]

بازدید امروز : 502
بازدید دیروز :338
آی دی نویسنده
رایانامه

خوراک وبلاگ



نمیدانید خوراک چیست؟

با عضویت در وبلاگ تمام مطالب به ایمیل شما فرستاده می شود.  


آرشیو وبلاگ


سلام
از ونوس نیامده ایم
نسوان تک وجهی
شیر صفتان!!
جامعة الزهرا از نگاه دوربین
مزاحم
سرویس جامعه الزهرا !
عزاداری مدرن!
غزه! غزه! به دادشان برسیم
حاج آقا تو حرف نزن
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
حجاب و ترک خودآرایى در انظار عموم
آیا از جنگ بین دو جنس خسته نشده اید؟
از شادى تا اندوه
طلبه های ونوسی(دختران طلبه)
اهانت تا کجا؟!
مبلغ کوچولو
دلمان برای وحدت تنگ شده!
چادر برای آقایون ، سبیل برای خانم ها
دور از جان خر
صدایی که من را زمین گیر کرد
کارشناسی ارشد
برای خودم شخصیت قائلم
دلم جنوب می خواهد
فقر فرهنگی
مباحثه
به جای مادر
از خانم های طلبه بدم می اید
شب...
با خط لب بنویس!
شما هم عمامه می ذارید؟
این همه هیاهو برای چه؟؟؟
تهران شهر اخلاق...
من روضه ام
آقا بوق نزن!
بیسواد! به خودتم می گی آخوند؟
وقتی بعضی چیزها عادی شود...
سنجش به سبک دقت
هزار همه
عباس، ای نمایشگاه زیبایی
ای کاش من جای تو بودم
بیانیه
ببخشید من عذر دارم!
چرا هل می دی؟


پیوندها




موسیقی وبلاگ




لوگوی وبلاگ


نقدی بر تاریخ با نگاهی به نهج البلاغه - طلبه های ونوسی


کتاب زن/ فاطمه فاطمه است، نوشته دکتر علی شریعتی، ص 152:
و(علی) کودک بود، هشت یا ده ساله، و در خانه‌ی پیغمبر که شبی وارد اتاق پدر و مادرش شد: محمد و خدیجه!
دید که دارند به خاک می‌افتند و می‌نشینند و بر‌می‌خیزند و زیر لب چیزی می‌گویند: هر دو با هم. و هیچکدام به او توجهی ندارند. در شگفت ماند، در آخر پرسید: چه  می‌کنید؟ پیغمبر گفت:
ـ نماز می‌خوانیم، من مأمور شده‌ام تا پیام اسلام را به مردم ابلاغ کنم و آنان را به یکتایی الله و رسالت خویش بخوانم. ای علی ترا نیز بدان می‌خوانم.

خطبه 131 نهج البلاغه:

اللهم انی اول من أناب و سمع و أجاب لم یسبقنی الا رسول الله بالصلاه.
خدایا من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد و دعوت تو را شنید و اجابت کرد. در نماز کسی از من جز رسول خدا پیشی نگرفت.

کتاب زن/ فاطمه فاطمه است:
و علی گرچه هنوز کودکی است خردسال و در خانه‌ی محمد زندگی می‌کند و سراپا غرقه در محبت‌ها و بزرگواری‌های او است، اما علی است. او بی‌اندیشه آری نمی‌گوید. ایمان او باید بر خردش بگذرد و سپس به دلش راه یابد. در عین حال زبانش لحن سن و سال خویش را دارد.
ـ اجازه بدهید با پدرم، ابوطالب، در میان بگذارم و با او در این کار مشورت کنم، سپس تصمیم می‌گیرم.
و بیدرنگ از پله‌ها بالا رفت تا در اتاقش بخوابد.
اما این دعوت، دعوتی نیست که علی را ـ هرچند هشت یا ده ساله ـ آرام بگذارد. تا سحرگاه بدان می‌اندیشد و بیدار می‌ماند...
صبح گفت: من دیشب با خودم فکر کردم، دیدم خدا، در آفرینش من، با پدرم ابوطالب، مشورت نکرد و اکنون من چرا در پرستش او باید از وی نظر بخواهم؟ اسلام را به من بگوی. و پیغمبر گفت و او گفت: می‌پذیرم.

خطبه 192:
 شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا در خویشاوندی نزدیک، در مقام و منزلت ویژه می‌دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش می‌نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می‌گرفت...
من نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را می‌بوییدم من هنگامی که وحی بر پیامبر فرود می‌آمد ، ناله‌ی شیطان را شنیدم. گفتم ای رسول خدا، این ناله‌ی کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید. سپس فرمود: «علی! تو آنچه را من می‌شنوم می‌شنوی و آنچه را که من می‌بینم، می‌بینی جز اینکه تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می‌روی»

***


_ کسی که خود صدای وحی را می‌شنید (تسمع ما أسمع) و جبرئیل را  می‌دید (تری ما أری) و ناله‌ی شیطان را شنید، نیاز به فکر کردن و مشورت با پدرش دارد؟

_ کسی که وقتی در خانه کعبه متولد شد در همان نوزادی ده سال پیش از رسالت پیامبر و نزول قرآن سوره مؤمنون را خواند، قرآن و وحی و نماز را نمی‌شناسد؟ 

_ بی‌سبب نیست که ائمه فرمودند: روایاتی که اهل سنت در مورد ما نقل می‌کنند را نقل نکنید حتی اگر در فضایل ما باشد، چون آنها زهرشان را ریخته‌اند.

_ غفلت ما از آنجا ناشی می‌شود که به روایات معتبر خود که می‌گوید «علی اولین کسی بود که ایمان ‌آورد» توجه نمی‌کنیم و روایات اهل سنت را که گفته‌اند «علی اولین مردی بود که اسلام آورد» یا «علی اولین بچه‌ای بود که اسلام آورد» و بعد عدم اهمیت اسلام آوردن بچه را مطرح می‌کنند، حتی در کتب تاریخی خود مورد استفاده قرار می‌دهیم.

_ و وای به حال ما روزی که بگوییم که خب چه اهمیتی دارد که خدیجه اول اسلام آورده باشد یا علی؟
_ و وای به حال ما روزی که از کنار همه چیز به همین راحتی بگذریم. تا روزی چشم باز می‌کنیم و می‌بینیم دیگر هیچ افتخاری برایمان نمانده است!

***

_ در این پست کتاب دکتر شریعتی انتخاب شد، چون خوانندگان بیشتری دارد و خود ایشان درخواست نقد کتاب هایشان را داده اند وگرنه این اشتباهات مختص به این کتاب نیست.

_ این پست با توجه به پیام های دوستان و نظرات دلسوزانه برخی از آنها و پس از مطالعات مجدد بنده پس از مدتی تا حدودی ویرایش شد. شاید بعد از مطالعات بیشتر تغییرات بیشتری حاصل شود!

_ به دوستان دیگر هم پیشنهاد می کنم پیش از شناخت کامل دکتر شریعتی یک جانبه به قاضی نروند.


نویسنده : هدی ونوسی ، ساعت 10:37 عصر روز دوشنبه 89 اسفند 16

آخرین یادداشتها