سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

امکانات

درباره نویسنده
مباحثه - طلبه های ونوسی
مدیر وبلاگ : دختران طلبه[41]
نویسندگان وبلاگ :
هلیا ونوسی[7]
هدی ونوسی[14]

بازدید امروز : 72
بازدید دیروز :338
آی دی نویسنده
رایانامه

خوراک وبلاگ



نمیدانید خوراک چیست؟

با عضویت در وبلاگ تمام مطالب به ایمیل شما فرستاده می شود.  


آرشیو وبلاگ


سلام
از ونوس نیامده ایم
نسوان تک وجهی
شیر صفتان!!
جامعة الزهرا از نگاه دوربین
مزاحم
سرویس جامعه الزهرا !
عزاداری مدرن!
غزه! غزه! به دادشان برسیم
حاج آقا تو حرف نزن
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
حجاب و ترک خودآرایى در انظار عموم
آیا از جنگ بین دو جنس خسته نشده اید؟
از شادى تا اندوه
طلبه های ونوسی(دختران طلبه)
اهانت تا کجا؟!
مبلغ کوچولو
دلمان برای وحدت تنگ شده!
چادر برای آقایون ، سبیل برای خانم ها
دور از جان خر
صدایی که من را زمین گیر کرد
کارشناسی ارشد
برای خودم شخصیت قائلم
دلم جنوب می خواهد
فقر فرهنگی
مباحثه
به جای مادر
از خانم های طلبه بدم می اید
شب...
با خط لب بنویس!
شما هم عمامه می ذارید؟
این همه هیاهو برای چه؟؟؟
تهران شهر اخلاق...
من روضه ام
آقا بوق نزن!
بیسواد! به خودتم می گی آخوند؟
وقتی بعضی چیزها عادی شود...
سنجش به سبک دقت
هزار همه
عباس، ای نمایشگاه زیبایی
ای کاش من جای تو بودم
بیانیه
ببخشید من عذر دارم!
چرا هل می دی؟


پیوندها




موسیقی وبلاگ




لوگوی وبلاگ


مباحثه - طلبه های ونوسی


توی مدرسه‏ی ما (جامعه الزهرا) استاد‌ها درس می‌دهند و می‌گویند بخوانید و بعد درس می‌پرسند و امتحان می‌گیرند.
توی دانشگاه ما، استاد‌ها درس می‌دهند و حضور و غیاب می‌کنند.
توی مدرسه‏ی ما یک چیزی هست که به آن می‌گویند «مباحثه».
یعنی طلبه‌ها می‌نشینند و درباره‏ی درس‌ها با هم بحث می‌کنند.
اما روش گروه مباحثه‏ی «من و دوستانم» کمی فرق داشت.
یعنی یکی درس می‌خواند، یکی نمی‌خواند، آنکه می‌خواند برای آنکه نمی‌خواند درس را توضیح می‌داد.
بعد می‌‌آمدیم سر کلاس، استاد می‌پرسید. بلد بودیم. می‌پرسید. بلد بودیم. می‌پرسید. بلد نبودیم.
بعد می‌گفت: مگه مباحثه نکردید؟ می‌گفتیم: چرا استاد! می‌گفت: هنوز هم مباحثه کردن را یاد نگرفته‌اید.
البته یک بار هم با همین شیوه در دانشگاه مباحثه کرده‌ام.

یک بار که امتحان داشتیم و با دوستم توی تاکسی نشسته بودیم و داشتیم میرفتیم دانشگاه دوستم گفت:
من وقت نکردم این جزوه را بخوانم. _‏حدوداً صد صفحه بود شاید!‏_
گفت: خلاصه‏اش را برایم بگو!
من هم در این نیم ساعت با او مباحثه کردم!!!

یک مدل دیگر هم مباحثه وجود دارد که بیشتر در گروه مباحثه‏ی «من و دوستانم» نمود داشت. و کم‌کم افراد دیگری هم برای فیض بردن از این مباحثه به صورت طفیلی به ما می‌پیوستند و فقط مستمع بودند.
این مباحثه به این صورت بود که قبل از هرکدام از امتحان‌های ترم، در عرض دو ساعت (9 ـ 7) تمام کتاب را مرور می‌کردیم و درس‌ها را در حافظه‏ی کوتاه مدت خود ذخیره می‌کردیم، بعد تا برگه را می‌دادند، تند تند همه را روی برگه خالی می‌کردیم. البته آن درس‌ها را هنوز یادم هست‌هااا!!
خلاصة القول که مباحثه چیز خوبی‌ست.
من مباحثه‌های این‌جورکی را دوست دارم.

ولی هنوز نمی‌دانم مباحثه‌های آقایان توی شبستان حرم چجوری است.
آن‌قدر باحال با هم بحث می‌کنند که به سرم می‌زند بروم توی بحثشان شرکت کنم!! ولی کو چنین جسارت آخوند ‌مآبانه‌ای؟
یکی (خودم) گفت: چقدر قصه تعریف می‌کنی؟ دو کلام حرف ذوالفایده بزن!
چشم!
آقا! این طلبه‌هایی که ـ‌به معنای حقیقی کلمه‌ـ مباحثه‌گرند، اینجورکی مباحثه می‌کنند:
یکی مطلب را عنوان می‌کند، آن یکی اشکال وارد می‌کند، آن یکی‌تر جواب می‌دهد، آن یکی‌تر‌تر قانع نمی‌شود، دوباره این یکی یک جواب دیگر می‌دهد. بعد دعوا می‌شود. ولی از آن دعواهای خوب‌خوب.

نقطه مقابل این دعواهای خوب، دعواهای بد است که در اصطلاح به آن «مراء» می‌گویند. شاید بعداً از آن هم قصه‌ای تعریف کردیم. اگرنه از جوینده تقاضا می‌شود با سرچ، به کنجکاویت خود پاسخ گوید!
حالا اگر بحث دیگری هست ما حاضریم مباحثه کنیم!


نویسنده : دختران طلبه ، ساعت 12:2 عصر روز سه شنبه 88 آذر 3

آخرین یادداشتها